برای آزادی ، صلح و سوسیالیسم |
نگرشي بر انتخابات
( قسمت دوم )
در قسمت اول اين نوشتار به نظرات بخشي از اپوزيسيون حامي شركت در انتخابات پرداخته شد و عده اي نيز با طرح شركت در كارزار انتخابات و تشويق ديگران به مشاركت همچنان به ادامه سياستهاي غلط خود اصرار مي ورزند و با خيال واهي سعي دارند تا جناحي از حاكميت را عليه جناح اصولگرا و تضعيف ولي فقيه علم نمايند.
اينان فراموش كرده اند كه هيچكدام از جناحها حكومتي اهل كوفه نيستند تا علي ( علي خامنه اي ) تنها بماند ، مردم در بهترين حالت شاهد هشت سال زمامداري اصلاح طلبان حكومتي و تداركاتچي بودن آنها براي خدمت به ولايت مطلقه و نتايج پس از ( بقدرت رسيدن اصولگرايان ) بوده اند.
چرا بايد خود را به فراموشي زد و نگفت كه تمام جناحهاي حاكميت در قتل و غارت مردم سهيم بوده و هم اكنون نيز سهيم اند؟ چرا نبايد گفت كه آنها دو روي يك سكه زنگ زده و از رونق افتاده اند؟
آيا بخشي از اپوزيسيون به اصطلاح چپ و دمكرات نبايد از گذشته فاجعه بار خود پس از سالها بازي در بين جناحهاي حكومتي درس بگيرد و آيا در گذشته همين بخش از چپ به اسم "مبارزه با امپرياليسم و بزرگ مالكي و انجمن حجتيه و ليبرالها و دفاع از مالكيت دولتي و راه رشد غير سرمايه داري" مرتكب سكوت در مقابل جنايات بيشمار حكومت نشد و آبروي بزرگترين نيروي چپ كشورمان را به پاي به اصطلاح "خط امام" نريخت ؟
بعضي از شخصيتها ( استاد بزرگوار دكتر مرتضي محيط ) و نيروهاي اپوزيسيون بر اين باورند كه بايد با شركت در انتخابات به روند دائمي انقلاب و تحولات سياسي كشور كمك كرد و نيروهاي مردمي بايد با انتخاب مدعيان اصلاح طلبي نيروهاي اصولگرا را كه مورد حمايت ولي فقيه مي باشند از صحنه خارج نمود ، اين رفيقان با ارائه آمارهاي اقتصادي و عملكرد فاجعه بار جناح حاكم در عرصه داخلي و بين المللي سعي دارند نشان دهند با شركت در اين انتخابات مي توان تحولات و انقلاب را پيش برد و كشور را از خطر و پرتگاه نجات داد.
اعداد ، ارقام و تجربه هاي تاريخي كه از طرف همه اپوزيسيون موافق و مخالف شركت در انتخابات ارائه مي گردد هر چند واقعي بوده ولي نتايجي كه از آن حاصل مي شود متاسفانه متضاد مي باشد!
اين رفيقان خود بارها اعتراف نموده اند كه ارتجاع حاكم در سال 1357 به كمك بيگانگان رهبري انقلاب را از مردم و انقلابيون ربود و سپس بر اساس توافقات رهبران ارتجاع و سازمانهاي جاسوسي كشورهاي غربي ،دست به كشتار انقلابيون زد.
واقعيت اينست كه پس از قدرت گيري رژيم ارتجاعي انقلاب مردم ايران با شكست مواجه گرديد و نيروهاي انقلابي با تمام هزينه هايي كه پرداخت نمودند به اشكالي ديگر مبارزات خود را عليه ارتجاع حاكم ادامه دادند.
اين درست است كه تحولات سياسي و اجتماعي در كشورمان توسط مردم فراموش نشده است ولي بايد دانست كه نيروي پيش برنده اين مبارزه و تحولات مردمي كدام هستند ،آنهايي كه در مبارزات صنفي و سياسي خود منجمله انتخابات به رژيم و تمام جناحهاي آن نه گفتند و يا بخشي كه مرعوب سياستهاي عوامفريبانه و سركوبگرانه رژيم شدند.
اين تحول خواهان درون جامعه بودند كه با تمام فشارها و تبليغات موجود از طرف رژيم طي ساليان مختلف انتخابات را تحريم كرده و در تمام عرصه ها پيش برنده تحولات و مدافع خواسته هاي دمكراتيك بوده اند نه آنهايي كه فريب عوامفريبان حكومتي را خورده و بمدت هشت سال به تداركچي ولايت لبيك گفتند و پس از آن نيز نوميدانه به دنبال شعارهاي اصولگران و دلار هاي نفتي بر سر سفره هايشان به دنبال احمدي نژادها روان گشتند.
براساس كدام اصل و منطق بيان مي شود كه رژيم استبدادي ولايت فقيه در شرايطي غير دمكراتيك پس از غربال دهها كانديد معتقد به نظام سعي مي نمايد به مردم بقبولاند كه در انتخابات شركت نكنند،مگر اين رژيم از كداميك از كانديداي فوق وحشت دارد كه نظامش را بر باد دهد ، آيا هر كدام از كانديدها اگر درصدي از ناخالصي در ذوب نشدن در ولايت را داشتند از فيلتر شوراي نگهبان رد مي شدند و رد صلاحيت آنان براي اين شورا مقدور نبود؟
آيا بخاطر ترس از لولوهايي همچون امثال احمدي نژاد مردم را نمي توان دچار توهم و يا مجبور به انتخاب بين بد و بدتر نمود و با اين شگرد به پاي صندوقهاي راي كشاند،آيا طرح انتخاب بين بد و بدتر تا چه زماني بايد از طرف اپوزيسيون دنبال شود ؟
كدام بخش از مردم خواهان تحولات و يا انقلاب دمكراتيك اند، آنها كه در انتخابهاي قبلي شركت نكرده اند و يا آنهايي كه به رجايي ،خامنه اي ، رفسنجاني ،خاتمي و احمدي نژاد راي داده اند و هم اكنون مجبورند به يكي از چهار گزينه منتخب شوراي نگهبان راي دهند؟
براستي از نظر جناب كارل ماركس ما كمونيستها بايد در چه نوع انتخاباتي شركت نكنيم و يا اينكه جناب ماركس مختراع گزينه بين بد و بدتر در رژيمهاي استبدادي و پيروي از تكرار سيكل بسته آن بوده اند؟
آيا آموزگار بزرگ ما ( كارل ماركس ) مي دانست كه در رژيم اسلامي از حداقل آزاديهاي ليبرالي نيز خبري نيست و در انتخابات رژيم نه تنها افراد اپوزيسيون بلكه نيروهاي مستقل معتقد به نظام نيز حق كانديد شدن را ندارند.
آيا جناب ماركس نفرمودند كه تكليف آن چندين ميليوني كه آگاهانه در تضاد با سياستهاي انتخاباتي ارتجاع حاكم به مقابله بر مي خيزند و دچار نظريات تسليم طلبانه بخشي از اپوزيسيون و عوامفريبي جناحهاي مختلف رژيم نمي شوند چيست؟
كساني كه قصد شركت در انتخابات رژيم را دارند مردم را به قربانگاه كداميك از جلادان رژيم رهسپار خواهند كرد و از نظر آنها دست كداميك از اين جنايتكاران غارتگر به مال و خون ملت ايران آلوده نيست كه بتوان آنرا بعنوان منتخب خود رهسپار كاخ رياست جمهوري نمود!
هموطنان و رفقاي عزيزي كه براي نجات كشور و پيشبرد تحولات دمكراتيك قصد دارند در اين شرايط به جنبش ضد استبدادي مردم ايران خدمت نمايند بهتر آن است بجاي دل بستن به سياستهاي مقطعي و بازي بين جناحهاي حاكم در صدد جلب و جذب آن بخش از مردمي باشند كه نا آگاهانه تحت تاثير تبليغات رژيم به بازي گرفته شده و رژيم از آنها در تقابل با نيروهاي پيشرو و تحول طلب استفاده مي كند.
با توجه به موارد ذكر شده وظيفه نيروهاي تحول طلب و انقلابي است كه در عرصه انتخابات نيز همچون ديگر جنبشها ( كارگري ، زنان ، دانشجويي ) به سياستهاي رژيم وكانديدهاي مورد انتخابش " نه گفته" و به تقويت جنبش" تحريم انتخابات" همت گمارند.
مدافعين جنبش تحريم انتخابات مردمي هستند كه طي سي سال گذشته با هزينه هايي گزاف به تجربه آموخته اند كه دل بستن به رژيمي ارتجاعي خود فريبي است، از زماني كه اين جنبش نوپا بود به رفراندوم جمهوري اسلامي" آري و يا خير "، آگاهانه خير گفت.
هم اكنون جنبش تحريم دوران بلوغ سياسي خود را آغاز نموده است، اين جنبش متشكل از بخش وسيعي از اقشار و طبقات اجتماعي و سياسي است كه خواهان تحولات و يا انقلاب دمكراتيك اند، اين جنبش شامل حدود پنجاه درصد از شركت كنندگان واجد شرايط ( بر اساس آمار انتخابات قبلي رژيم اسلامي ) و جمعيتي حدود هفتاد درصد از مردم با سواد و شهر نشين كشور را تشكيل مي دهد .
اين جنبش فعال و پوياست و از موضعي مداخله گرانه و قدرت در مقابل رژيم تحريم را برگزيده است و به هزينه و تاوان چنين سياستي آگاهست، با تمام مشكلات و مكانيسمي كه رژيم بر سر راهش چيده ،راي و اراده اش را در تقابل با رژيم بكار بسته است ، مي داند بر اثر گزينش چنين سياستي شايد در محيط كار و تحصيل از حداقل حقوق شهروندي و خدمات اجتماعي محروم گردد و باز مي داند زير سايه ولايت فقيه كشورش به غارت مي رود و بيگانه نيز در كمين آماده است.
جنبش تحريم مي داند مسبب فقر، بيكاري ، تورم ،فساد ،تبعيض ، عقب ماندگي و همه مشكلات موجود رژيم ولايت فقيه و كليه جناحهاي مقلد اوست، از اين روست كه چشم اميدش به سردار سازندگي ، سيد خندان ، دلار هاي نفتي ، سفره هاي رنگي و مجعزات شال سبز اسلامي نيست، از اين روست كه در فكر تحولات و تغييرات بنيادين است ، نه از بالا و بيت ولي فقيه بلكه با اتحاد و اراده ملي خود از درون جنبشهاي مردمي و پيكار فراگير .
آيا عدم بهره گيري صحيح از اين پتانسيل مردمي توسط نيروهاي سياسي نتيجه ناتواني و ضعف رهبران اپوزيسيون نيست و آيا رهبران بجاي غلبه بر آشفتگي فكري و پراكندگي عملي خود مي بايست نجات كشور را در بين چهار كانديداي منتخب رژيم جستجو نمايند؟
نتيجه نمايش انتخاباتي هرچه باشد چيزي از بار مسئوليت رهبران سياسي اپوزيسيون نخواهد كاست بنابراين لازم است بجاي دل بستن به بازي بين جناحي رژيم به فكر سازماندهي و گسترش جنبشهاي اجتماعي و سياسي دمكراتيك در كشور خود باشند و بيش از اين تحت تاثير هياهوي تبليغاتي رژيم و رسانهاي بيگانه ذينفع در انتخابات قرار نگيرند،زيرا معيار سنجش يك انتخابات و كانديداي انتخاباتي پايبندي به اصول دمكراتيك و ارزشهاي انساني است كه رژيم جمهوري اسلامي در كليت خود فاقد اين ارزشهاست.
پس بيائيد همراه جنبش تحريم انتخابات باشيم و آنرا فعالانه حمايت كنيم، اگر قادر به هزينه و همراهي نيستيم لااقل هم صدا با ولي فقيه و جناحهاي رنگارنگش سد راه آن نباشيم.
به اميد ياري شما هموطنان تحول طلب و دمكرات انقلابي مردم ايران
نامدار بينام
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|